آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم مهر 1390 20:59 توسط غیر قابل چاپ
|
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است...
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم دی 1389 0:17 توسط غیر قابل چاپ
|
از امدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جلال و جاهش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کاین امدن و رفتنم از بهر چه بود
خیام
دارم فکر می کنم اگه هیچی نباشه چرا باید خودمونو اینقدر زجر بدیم با این زندگی خسته کننده جدیدا با خیام خیلی حال می کنم
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم مرداد 1389 17:48 توسط غیر قابل چاپ
|
امروز اروزو کردم ای کاش تبدیل بشم به صدای خنده ی دختربچه که میدوید و ابی دامنش تاب می خورد در باد رها بشم در فضا
کاش تبدیل شم به دود سیگار مرد که شبیه خاکستر سیگارش شده بود و داشت می ریخت کم کم و له می شد زیر پای ادمهای اطرافش
دلم پرواز می خواد رها شدن از جاذبه متنفرم
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم اسفند 1388 21:8 توسط غیر قابل چاپ
|
گرگها خورشید را خورده اند
ولاشه ی سرخی را
که گوشه ی آسمان افتاده
کم کم به پشت کوه ها خواهند کشید
گروس عبدالملکیان
+
نوشته شده در دوشنبه سوم اسفند 1388 10:3 توسط غیر قابل چاپ
|
امروز داشتم
به عکسهای قدیمی نگاه می کردم به وقتایی که بچه بودم به دندونهای افتادم که حالا
سالهاست دراومدن به صورتم به صورتت واینکه عکس چقدر چیز خوبیه که دوباره تورویادم انداخت
هیف که همه ی خاطراتم از تو بیصدا شدن صدای خندهاتو اما یادم هست روی همه ی خاطرات
دوتایمون صدای خندهات هست چقدر دلم دوباره می خواد که مادرت بشم که صدام کنی
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388 19:2 توسط غیر قابل چاپ
|
هر جنایتی از ادمی ساخته ست!
باور کنید! داروی جاودانگی را کشف خواهد کرد!
می گویید نه؟
این خط
این نشان...
حسین پناهی
من تازه دارم شعرای حسین پناهی رو میخونم فوق العاده ست مخصوصا من ونازی.
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 19:22 توسط غیر قابل چاپ
|
من می خوام برگردم به کودکی...
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 18:51 توسط غیر قابل چاپ
|
خواستم یه پستی بزارم گرچه خیلی حال نکردم
موشک با نوشته هایش پرواز کرد از زردی افتاب عبور کرد از ابرهای سفید،افتاد توی حوض که به جای ماهی فقط برگهای زرد پاییزی داشت .سیاهی سایه زن مدام روی سفیدی پارچه هایی حرکت می کرد که باد مدام پرواز شان میدادتا اینکه پرواز کرد روی ابی اسمان
+
نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388 17:9 توسط غیر قابل چاپ
|
مامان مي گه :
وقتي اسمون سرخ مي شه
وقتي هوا پر گردوغبارمي شه
حتما خون يه بي گناه ريخته شده
من الان چند روز كه چشمم به اسمون...
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388 12:3 توسط غیر قابل چاپ
|